یادداشت از مریم خلقی
در اکتبر ۲۰۲۵ یک اتفاق تاریخی رخ داد؛ اتفاقی که بسیاری آن را نقطه عطفی در نظام پولی جهان میدانند. ارزش طلایی، که بانکهای مرکزی جهان در ذخایر خود نگه میدارند، برای نخستینبار از اوایل دهه ۹۰ میلادی، از ارزش اوراق خزانهداری آمریکا پیشی گرفت. به زبان ساده، طلا از مهمترین کلاس داراییِ «بدونریسک» جهان جلو زد؛ رخدادی که نه میتوان آن را یک نوسان مقطعی دانست و نه یک تصادف!
گزارش سال ۲۰۲۵ شورای جهانی طلا تصویر روشنتری ارائه میدهد. در نظرسنجی این نهاد از ۷۳ بانک مرکزی، تقریباً یک اجماع کمسابقه شکل گرفته است. اکثریت قاطع پاسخدهندگان انتظار دارند ذخایر طلای جهان در سال آینده دوباره افزایش یابد، سهم طلا در سبد دارایی بانکهای مرکزی طی پنج سال آینده بیشتر شود و سهم دلار در همین مدت کاهش پیدا کند. عجیبتر از همه آنکه درصد بانکهایی که اعلام کردهاند امسال قصد خرید طلا دارند، به بالاترین سطح ثبتشده در تاریخ این نظرسنجی رسیده است؛ جهشی قابلتوجه نسبت به سال پیش
اما پرسش اصلی این است که چرا این اتفاق افتاد؟!
وقتی از بانکهای مرکزی پرسیده شد چه چیزی آنها را به سمت طلا سوق داده، پاسخها یکی بود: نگرانی از اتکا به اوراق دولتی که روزگاری بدونریسک مطلق، تلقی میشدند، حالا به یک ملاحظه جدی تبدیل شده است. ریسک مصادره داراییها!همانطور که در مورد روسیه رخ داد!
این موضوع به یک واقعیت ژئوپولیتیکی تبدیل شده است. نوسانات نرخ بهره، کسری بودجههای بزرگ در اقتصادهای بزرگ و افزایش تنشهای ژئوپولیتیک، ریسک اوراق خزانه را از سطح پیشبینیپذیر گذشته بالاتر برده است.
بانکهای مرکزی در حال فاصلهگرفتن از داراییهایی هستند که میتواند مصادره شود، ارزشش منفی شود یا تحت تأثیر تصمیمهای سیاسی تغییر کند؛ و به سمت داراییای میروند که نه چاپشدنی است، نه توقیفشدنی، نه وابسته به طرف مقابل سیاسی. طلا پس از دههها دوباره همان نقش قدیمیاش را بازی میکند: پناهگاهی در دوران بیاعتمادی پولی!
این روند را نمیتوان صرفاً یک موج قیمتی یا یک واکنش احساسی دانست. بسیاری از تحلیلگران آن را نشانه تغییر پارادایم در معماری مالی جهان میدانند. اگر حرکت بانکهای مرکزی ادامه پیدا کند و طلا جای اوراق خزانه آمریکا را بهعنوان ستون اصلی ذخایر ارزی بگیرد، پرسش مهمی مطرح میشود: آیا این به معنای تضعیف پایه مالی قدرت آمریکا خواهد بود؟
دلار و بازار بدهی آمریکا دههها نهفقط ابزار مالی، بلکه ابزار اعمال قدرت ژئوپولیتیکی بودهاند. اگر کشورها از این ستون فاصله بگیرند، آیا باید انتظار انتقال قدرت به سمت داراییهای فیزیکی باشد؟ یا اینکه قدرتهای بزرگ، بهجای اهرم بدهی، از ابزارهای دیگری مانند ناوهای هواپیمابر، مسیرهای تجاری، کنترل گلوگاه راهبردی و برتریهای ژئوپلیتیک خود برای حفظ نفوذ استفاده خواهند کرد؟
آنچه امروز در بازار طلا میبینیم، بیش از یک افزایش قیمت است؛ لایههای عمیقتری در جریان است: کاهش اعتماد به بدهی دولتها، نگرانی از مصادره دارایی، بازتعریف ریسک سیستماتیک و حرکت تدریجی به سمت داراییهایی که نه با وعده بلکه با وزن خود ارزش پیدا میکنند. این تغییرات آرام اما مداوم، ممکن است در نهایت شکل آینده نظم مالی جهان را تعیین کند.





