زمان اقتصاد؛ گروه بین الملل: رشد سریع هوش مصنوعی در سالهای اخیر، تنها به توسعه نرمافزاری و یا الگوریتمها منجر نشده است. رشد این صنعت نوین، همزمان افزایش چشمگیر تقاضا برای زیرساختهای فیزیکی، به ویژه مراکز داده با مصرف برق بسیار بالا در پی داشته است. این مراکز داده جدید که برای پردازش مدلهای بزرگ زبانی، یادگیری ماشین و تحلیلهای پیشرفته طراحی شدهاند، از نظر شدت مصرف انرژی تفاوتی بنیادین با مراکز داده سنتی دارند. نیاز به برق پایدار، بدون وقفه و با کیفیت بالا، باعث شده تا سیستمهای ذخیرهسازی انرژی باتری محور، به یکی از اجزای اصلی طراحی این مراکز تبدیل شوند.
در این میان، سیستمهای ذخیره انرژی باتریمحور (BESS) دیگر صرفاً نقش منبع پشتیبان در زمان قطع برق را ایفا نمیکنند؛ بلکه به ابزاری برای مدیریت پیک مصرف، تثبیت ولتاژ و حتی تضمین امکان راهاندازی پروژههای مراکز داده در مناطقی با زیرساخت ضعیف شبکه برق تبدیل شدهاند. همین تغییر نقش، تقاضا برای باتریها را از منظر ساختاری افزایش داده و بازار ذخیرهسازی انرژی را وارد فاز رشد شتابان کرده است.
اما نکته مهم اینجاست که این رشد همزمان با افزایش هزینه فلزات کلیدی مورد استفاده در باتریها و زیرساختهای انرژی رخ داده است. لیتیوم، مس و آلومینیوم به عنوان سه فلز حیاتی در زنجیره ارزش ذخیرهسازی انرژی، طی ماهها و فصلهای اخیر با فشارهای قیمتی قابل توجهی مواجه شدهاند. لیتیوم بهعنوان ماده اصلی سلولهای باتری، بیشترین سهم را در هزینه نهایی تولید باتریهای لیتیوم- یون داشته و نوسان قیمت آن مستقیماً بر اقتصاد پروژههای ذخیرهسازی اثر میگذارد. افزایش قیمت لیتیم با درجه مناسب برای ساخت باتری، هزینه پروژههای مرتبط را بالا برده و برنامه ریزی مالی توسعه دهندگان را پیچیدهتر کرده است.
در کنار لیتیوم، مس و آلومینیوم نیز نقش مهمی در افزایش هزینهها ایفا میکنند. مس برای کابلکشی، سیستمهای انتقال برق و تجهیزات قدرت ضروری بوده و این در حالیست که آلومینیوم در سازهها، اینورترها، محفظهها و بخش قابل توجهی از تجهیزات جانبی به کار میرود. افزایش قیمت این فلزات باعث شده تا هزینههای زیرساختی پروژههای BESS و مراکز داده بیش از پیش افزایش یابد.
پیامد این وضعیت، ایجاد تغییر تدریجی اما عمیق در اقتصاد پروژههای ذخیرهسازی انرژی است. پروژههایی که پیشتر با فرض کاهش تدریجی هزینه تولید باتریها طراحی شده بودند، اکنون با واقعیتی متفاوت مواجهاند؛ واقعیتی که در آن، هزینه مواد اولیه میتواند سودآوری پروژه را تا حد معناداری تحت تأثیر قرار دهد. به ویژه، توسعهدهندگانی که قراردادهای تأمین یا فروش برق با قیمت ثابت دارند، در برابر نوسانات قیمت فلزات آسیبپذیرتر شدهاند.
در سطح کلانتر، رشد مراکز داده هوش مصنوعی فشار تازهای بر شبکههای برق وارد کرده است. در بسیاری از کشورها، ظرفیت شبکه برق با سرعت توسعه مراکز داده همخوانی نداشته و همین موضوع باعث شده تا باتریهای ذخیرهسازی نه بهعنوان یک انتخاب، بلکه به عنوان یک ضرورت فنی و اقتصادی در نظر گرفته شوند. در چنین شرایطی، باتریها به ابزار خرید زمان برای توسعه شبکه برق تبدیل شدهاند؛ ابزاری که امکان راهاندازی پروژهها را پیش از تکمیل زیرساختهای سنتی فراهم میکند.
همزمان با افزایش هزینهها، برخی بازیگران بازار به دنبال بازنگری در فناوریهای مورد استفاده در تولید باتری های لیتیومی هستند. اگرچه باتریهای لیتیوم- یون همچنان فناوری غالب به شمار میروند، اما رشد قیمت لیتیوم باعث شده توجه به آلترناتیوهای جایگزین مانند باتریهای سدیمی یا فناوریهای ذخیرهسازی جریان محور افزایش یابد. این فناوریها اگرچه هنوز از نظر مقیاس و بلوغ صنعتی با لیتیم-یون قابل مقایسه نیستند، اما در کاربردهای خاص، به ویژه ذخیرهسازی میانمدت و بلندمدت، میتوانند بخشی از فشار هزینهای را کاهش دهند.
در این محیط جدید، ساختار رقابت نیز در حال تغییر است. پروژههای بزرگ و شرکتهایی که دسترسی به زنجیره تأمین یکپارچه، قدرت چانهزنی بالاتر و انعطاف مالی بیشتری دارند، نسبت به بازیگران کوچکتر در موقعیت بهتری قرار گرفتهاند. توانایی قفل کردن قیمت مواد اولیه، تنوعبخشی به منابع تأمین و جذب سرمایه در مقیاس بزرگ، به مزیتهای رقابتی تعیینکننده تبدیل شدهاند. در مقابل، پروژههای کوچکتر یا توسعهدهندگانی که به قراردادهای کوتاهمدت و بازار نقدی وابستهاند، بیشترین فشار را از افزایش هزینه تولید فلزات یاد شده متحمل میشوند.
در مجموع، تحولات اخیر نشان میدهد که هوش مصنوعی به تدریج به یکی از محرکهای اصلی بازار انرژی و مواد خام تبدیل شده است. رشد مراکز داده، تقاضا برای ذخیرهسازی انرژی را از منظر ساختاری افزایش داده و همزمان افزایش هزینه استخراج فلزات استراتژیک، اقتصاد این پروژهها را پیچیدهتر کرده است. آینده بازار ذخیرهسازی انرژی، بیش از هر زمان دیگری به مدیریت ریسک قیمت مواد اولیه، نوآوری فناوری و هماهنگی میان توسعه دیجیتال و زیرساخت انرژی وابسته خواهد بود؛ مسیری که میتواند همزمان فرصتهای بزرگ اقتصادی و البته چالشهای سیاستگذاری جدیدی را پیشروی اقتصاد جهانی قرار دهد.





