در هفتهها و ماههای اخیر، نشانههای میدانی بهروشنی از افزایش حضور و جابهجایی تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه حکایت دارد. همزمان، ادبیات تهدیدآمیز علیه ایران نهتنها کاهش نیافته، بلکه در مواردی صریحتر و بیپردهتر شده است.
این واقعیتها را نه میتوان نادیده گرفت و نه با جملات کلی و آرامبخش از کنارشان عبور کرد. درست است که مسیر مذاکره، هرچند پرابهام و فرسایشی، همچنان باز است. درست است که بخش بزرگی از جامعه، خسته از بحرانهای پیدرپی، امیدوار است این بار هم تنش به جنگ و ویرانی نرسد.
این امید، امیدی انسانی و قابل احترام است. اما امید، جایگزین آمادگی نیست! و آرامشبخشی، اگر بر پایه انکار واقعیت باشد، نهتنها آرامش نمیآورد، بلکه جامعه را در برابر شوکهای احتمالی آسیبپذیرتر میکند.
مسئله این نیست که حتماً اتفاقی خواهد افتاد!
در بسیاری از کشورها، دولت حتی در شرایطی بهمراتب کمخطرتر، بدون ایجاد ترس، بدون بزرگنمایی، و بدون هیجانسازی، جامعه را برای سناریوهای مختلف آماده میکنند. از آموزشهای ساده روانی برای کودکان گرفته تا اطلاعرسانی شفاف به خانوادهها درباره آنچه اگر رخ داد، باید بدانند و انجام دهند.
خطاب رسمی این یادداشت، مسئولان هستند؛ اما مخاطب واقعی، مردماند. مردمی که تجربه کردهاند که غافلگیر شدن همیشه پرهزینهتر از آماده بودن است. مردمی که حق دارند بهجای آرامش مصنوعی، با واقعیت متعادل و توضیحدادهشده مواجه شوند.
باید گفت اگر نگرانی به واقعیت نزدیک شد، چه باید کرد، چگونه باید فکر کرد، و چطور میتوان آسیبها را کاهش داد. تاریخ نشان داده است که انکار ریسک، هرگز مانع وقوع بحران نشده است.
مسئولیت رسانهای ایجاب میکند این نکته ساده اما حیاتی تکرار شود: آماده بودن جامعه، با پنهانکردن احتمالها فرق دارد. آماده کردن، الزاماً به معنای ترساندن نیست؛ گاهی فقط نشانه احترام به عقل جمعی است.





