گزارش از نگار قاسمیمنش خبرنگار تحریریه زمان اقتصاد
نشست “حکمروایی آب” در مرکز تحقیقات راه و شهرسازی، بار دیگر حلقهی گمشدهی مدیریت شهری در ایران را آشکار کرد؛ جایی که آب و زمین، دو کالای حیاتی و کمیاب، در دو مسیر جدا از هم اداره میشوند.
در حالیکه در الگوی جهانی شهرسازی، ظرفیت آبی منطقه نسبت به حداکثر فعالیتهای ساختوساز و مقدار جمعیتی بررسی میشود؛ اما این جریان در ایران روند متفاوتی دارد. در ایران مجوزهای ساختوساز و طرحهای مسکن، بدون ارزیابی منابع آب صادر میشود. نتیجه این گسست، نه فقط بحران زیستمحیطی، بلکه ورشکستگی آبی پایتخت است.
بر اساس مطالعات مرکز تحقیقات راه و شهرسازی، حداکثر میزان جمعیت (ظرفیت برد) شهری تهران ۱۲ میلیون نفر برآورد شده بود، اما اکنون این میزان به دست فراموشی حکمرانان سپرده شده و دستکم ۱۶ میلیون نفر در محدودهی مجموعهشهری تهران و کرج ساکن هستند. تصمیمات جزیرهای در حوزه آب و مسکن چیزی به جز رشد و افزایش جمعیت بدون این که تناسبی با منابع طبیعی شکل بگیرد در بر نداشته است.
حجم کل آب ذخیرهشده در سفرههای زیرزمینی تهران و کرج حدود ۵/۵ میلیارد مترمکعب بود؛ امروز از این مقدار تنها ۱/۵ میلیارد مترمکعب باقی مانده و این افت شدید، نتیجهی بارگذاری بیرویه، فرونشست زمین و بهرهبرداری “آبخوانهای تهران” کرده است!
حجم کل آب ذخیرهشده در سفرههای زیرزمینی تهران و کرج حدود ۵/۵ میلیارد مترمکعب بود. امروز از این مقدار فقط ۱/۵ میلیارد مترمکعب باقی مانده. برداشت بیرویه باعث شده زمین در بخشهایی از دشت تهران فرونشست کند و دیگر نتواند آب تازهای در خودش نگه دارد. یعنی زمین تهران دارد از درون خالی میشود.
در حالی که در طرحهای جهانی مسکن، ظرفیت آبی یکی از فاکتورهای پایه در تیراژ ساخت است، سیاستگذار ایرانی همچنان به مدل جمعیتمحور و کالبدی تکیه دارد. وزارت راه و شهرسازی برای تعیین تیراژ ساخت تنها نرخ رشد خانوار، طلاق و زاد و ولد را لحاظ کرده و بر اساس آن، تعداد خانههایی که باید ساخته شود را تعیین میکند؛ بهعبارت دیگر هیچوقت ظرفیت آبی شهر در تصمیمها حساب نمیشود و از همین رو ساختوساز به قیمت منابع طبیعی تمام میشود.
بخش دیگری که در ورشکستگی آبی پایتخت سهم عظیمی را از آن خود کرده؛ به ویلاسازیهای رانتی برمیگردد؛ البته اغلب تحت عنوان سکونتگاههای غیررسمی نوع دوم شناخته میشوند و از این طریق، حریم سدهای تأمینکنندهی آب تهران را تهدید کردهاند. این ساختوسازهای بیضابطه علاوهبر تجاوز به بستر طبیعی سدها، دست به مختل کردن چرخهی تغذیهی آبخوانها نیز زدهاند.
از سوی دیگر شهرداریها بهدلیل سود چشمگیر در تغییر کاربری زمین، عملاً توان کنترل توسعهی ناپایدار را از دست دادهاند و بهنوعی ذینفع ساختوساز بهحساب میآیند؛ اما دریغ که برجسازیها، اضافهطبقهها و تخریب فضاهای نفوذپذیر، اکوسیستم شهری را برهم زده و موجب عدم تعادل آبی در دشت تهران شده است.
از تونلهای مترو گرفته تا برجهای بلند، ساختوسازهای سنگین باعث شده مسیر حرکت باد در پایتخت تغییر کند و جریان طبیعی آب بهسختی انجام شود. حالا تهران به شهری تبدیل شده که ریهای برای تنفس و نوشیدن ندارد. در حالی که در شیوه دیگر میشد هر کالای کمیاب را با قیمتی مدیریت کرد که مصرفی بهینه در بر داشته باشد؛ و نه مثل تهران که آب و زمین در سیاستگذاری دستوری و بخشی، از هم جدا افتادند.
این وضعیت تا زمانی که ظرفیت آبی شهر وارد معادلات توسعه مسکن نشود؛ هر کلنگی که به زمین میخورد، گامی بلند بهسوی ورشکستگی آبی پایتخت است که آینده این مملکت را از نسل جوان، دریغ میکند.





