یادداشت از مریم خلقی
در چند سال اخیر، هزینهگذاری روی فناوریهای هوش مصنوعی از سطح یک صنعت معمولی خارج شده و به جایگاهی رسیده که بیشتر به ساخت زیرساختهای راهبردی شبیه است؛ زیرساختهایی که برای قدرت ملی و نفوذ ژئوپلیتیک بهکار میآیند. آمریکا، چین و اروپا صدها میلیارد دلار صرف GPU، دیتاسنتر، انرژی و مدلهای پایه کردهاند. اما همزمان بسیاری از کشورها بدون داشتن ظرفیت داخلی و بدون پرداخت هزینه مشابه، از همان مدلها و خدمات استفاده میکنند. این همان وضعیتی است که اقتصاددانها سالها پیش اسمش را گذاشتهاند: Free Riding؛ (یا سواری مجانی )مصرف کالایی که هزینهاش را دیگران پرداختهاند.
همین نقطه، پرسشی جدی را پدید میآورد: قدرتهایی که زیرساخت هوش مصنوعی را ساختهاند، در آینده چگونه منافع خود را از کشورهایی که فقط مصرفکنندهاند، بازپس خواهند گرفت؟ شاید حتی همین حالا روندهای بازیابی منفعت در حال اجرا باشد. زیرا هوش مصنوعی دیگر تنها یک ابزار نرم نیست؛ به «قدرت سخت دیجیتال» تبدیل شده است. ساخت دیتاسنترهای غولپیکر، زنجیره تأمین تراشه و انرژی موردنیاز آنها، نیازمند منابعی است که تنها دولتهای بزرگ قادر به فراهمکردنش هستند. در نتیجه، آنها انتظار دارند در مقابل این قدرت نوظهور، امتیازهای راهبردی کسب کنند.
در سوی دیگر، بسیاری از کشورها در نقطهای ایستادهاند که نه GPU دارند، نه زیرساخت پردازش ابری در مقیاس ملی، نه مدلهای پایه بومی و نه حتی دادههای استاندارد. قانونگذاری را هم از غرب یا چین کپی میکنند و هنوز گرفتار ناکارآمدی در مصرف پایهترین زیرساخت دیجیتال یعنی انرژی هستند. با این حال کاربران پر و پاقرص مدلهایی مانند ChatGPT، Gemini یا Llama محسوب میشوند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک وابستگی دیجیتال ساختاری است؛ وابستگیای که میتواند در آینده کاملاً به اهرم فشار تبدیل شود.
مسیرهای فشار لزوماً مالی نیستند. استانداردهای جهانی امنیت، داده و قواعد حقوقی میتوانند بهگونهای تنظیم شوند که کشورهای مصرفکننده ناگزیر از هماهنگی با آنها باشند. کنترل دسترسی به تراشه و سختافزار نیز ابزار فشار مهمی است. حتی برق پایدار و ظرفیت انرژی دیجیتال به یک نقطه حساس تبدیل میشود؛ کشوری که زیرساخت ندارد باید آن را از دیگری بخرد. و همینجاست که «مالیات پنهان» فناوری رخ میدهد: اشتراکهای اجباری، انتقال دادههای استراتژیک، محدودیت در سیاستگذاری مستقل و امتیازهای ژئوپلیتیکی که برای حفظ دسترسی باید پرداخته شود.
جالب آنکه آسیبپذیرترین کشورها الزاماً فقیرترینها نیستند. بلکه کشورهاییاند که از لحاظ منابع طبیعی ثروتمندند اما به دلیل ناکارآمدی داخلی، هیچ زیرساخت محاسباتی قابل اتکایی نساختهاند. ایران با بزرگترین ذخایر گاز جهان و موقعیت ژئوپلیتیک بیهمتا، ونزوئلا با سنگینترین نفت کره زمین، نیجریه با جمعیت و منابع یک قاره، عراق با ذخایر گسترده نفت؛ همگی در حال مصرف خدمات هوش مصنوعیاند، اما حتی برق پایدار برای اجرای این فناوریها ندارند. برای این کشورها، آینده بسیار ساده و در عین حال نگرانکننده است: یا باید خوراک انرژی و مواد خام دیتاسنترهای دیگران را تأمین کنند، یا دادهها و اطلاعات خود را واگذار کنند، یا سیاست خارجی خود را با مسیر صاحبان زیرساخت دیجیتال هماهنگ سازند. در غیر این صورت، دسترسیشان میتواند متوقف شود.
جهان بهسویی میرود که قدرت محاسباتی، ستون اصلی نظم اقتصادی و سیاسی آینده خواهد بود. قدرتهای بزرگ برای حفظ کنترل این ستون، هزینه کردهاند و انتظار بهای آن را دارند. در چنین نظمی، کشورهایی که امروز فقط مصرفکنندهاند، دیر یا زود با صورتحسابی روبهرو میشوند که اکنون بهظاهر دیده نمیشود، اما منطق قدرت نشان میدهد که وجود دارد.





