یادداشت از: رضا خانکی تحلیلگر سرمایهگذاری
اهمیت این اتفاق از آن جهت است که بازار سرمایه در ایران همواره زیر سایه نرخ بهره حرکت میکند. هر بار که بانکها برای جذب منابع، به سودهای غیرواقعی متوسل شدهاند، عملاً سرمایه از بازار سهام به سمت سپردههای بانکی کوچ کرده است. این رفتار، بخش مولد اقتصاد را تضعیف و بخش غیرمولد را تقویت میکند. اکنون با حذف یکی از بازیگران اصلی این رقابت، هسته سخت فشار نرخ سود میتواند ترک بردارد.
اگر این روند مدیریت شود و ادغام، صرفاً یک جابجایی حسابداری نباشد، بلکه به اصلاح رفتار سیستم بانکی بینجامد، پیام آن برای بازار سهام روشن است: خروج نقدینگی از سپرده و حرکت تدریجی آن به سمت داراییهای مولدتر!
این اتفاق در کوتاهمدت شاید نامحسوس باشد، اما در میانمدت میتواند نسبت P/E بازار را بالا بکشد و جریان سرمایه تازهای را وارد بورس کند.
اثر دوم، بر صندوقهای درآمد ثابت است. این صندوقها سالها زیر فشار رقابت با نرخهای بانکی، ناچار بودند بازده نزدیک به سپرده ارائه دهند. اگر نرخ سود بانکی واقعاً وارد فاز اصلاح شود، صندوقهای درآمد ثابت تنفس پیدا میکنند و دیگر مجبور نخواهند بود ساختار پرریسک برای رساندن بازده به سطح بانکها طراحی کنند. نتیجه این است که فاصله میان بازده بدون ریسک و بازده سهام طبیعیتر خواهد شد و تصمیم سرمایهگذار عقلانیتر
نکته سوم، مربوط به اعتماد است. بازار سرمایه در ایران از تصمیمات غافلگیرانه آسیب فراوان دیده است. اگر در پرونده بانک آینده، سیاستگذار این پیام را منتقل کند که بانکهای ناسالم در نهایت نمیتوانند با نرخسازی و رقابت ناسالم ادامه دهند، این خود بهتنهایی سیگنال مثبتی برای بازگشت اعتماد به سازوکارهای سالمتر بازار خواهد بود. چنین پیامی بهطور غیرمستقیم به سهام هم سرریز میشود، زیرا سرمایهگذار میفهمد که انتظاری برای نرخهای غیرواقعی دائمی نباید داشته باشد.
بازار هنوز بهدرستی این پیام را هضم نکرده، اما اگر روند کاهش فشار بر نرخ سود تثبیت شود، جریان نقدینگی در ماههای آینده تفاوت خود را در بورس نشان خواهد داد. به نظر میآید که این یک تغییر بنیادی در زیرساخت انگیزهها میتواند باشد.





