یادداشت از مریم خلقی
نخستین پیامد، شوک نقدینگی است. پول ارزان ژاپنی که سالها سوخت استقراض کمهزینه معاملهگران و بنگاهها بود، با افزایش نرخ بهره دیگر ارزان نیست. این یعنی بستن پوزیشنها، فروشهای ناگهانی، افزایش تقاضا برای نقدینگی و شکلگیری موج کوتاهمدت ترس در بازارهای سهام، اوراق، ارز و حتی کریپتو. اما اثر واقعی در مرحله بعد ظاهر میشود؛ جایی که شرکتهایی که تنها با اتکای به وامگیری ارزان زنده مانده بودند، توان تمدید بدهی خود را از دست میدهند.
این شکستهای نقطهای میتواند به سرعت به ورشکستگیهای زنجیرهای تبدیل شود. در کنار آن، اقتصادهای بدهکار و نوظهور با خروج سرمایه مواجه میشوند و بازار جهانی اوراق، یکی از بزرگترین خریداران دائمی خود یعنی بانک مرکزی ژاپن را آرامآرام از دست میدهد.
مشکل اصلی آنجاست که این تحولات بر بستری از بدهیهای سنگین جهانی رخ میدهد. امروز مجموع بدهی دولتها، شرکتها و خانوارها به حدود ۲۵۵ درصد تولید ناخالص جهان رسیده است. بخش قابل توجهی از این بدهیها در دوران پول ارزان ساخته شده و افزایش نرخ بهره، آن را از حالت قابلتحمل خارج میکند.
یک تصمیم در توکیو، از آنجا که ژاپن بزرگترین دارنده اوراق دولتی جهان است، میتواند جریان سرمایه را تغییر دهد و سرمایهها را از آمریکا و اروپا به سمت اوراق ژاپن بازگرداند؛ در نتیجه فشار بر دلار، حساسیت بر اوراق خزانه آمریکا، و تکانه در بازارهای جهانی شدت میگیرد.
در چنین فضایی، طلا هم رفتار دوگانه دارد. در مرحله نخست شوک، طلا نیز مانند سایر داراییها فروخته میشود تا نقدینگی تأمین شود، اما چند هفته بعد اثر واقعی ظاهر میشود: نگرانی از رکود، افزایش ریسک بدهی، بیثباتی ارزها و کاهش اعتماد به پولهای کاغذی، دوباره طلا را به پناهگاه اول سرمایهگذاران تبدیل میکند. این همان مسیری است که پیشتر در دورههای بیثباتی مشاهده شده بود.
اگر ژاپن در مسیر سختگیرانه باقی بماند و نتواند میان رشد اقتصادی و کنترل تورم تعادل برقرار کند، جهان وارد چرخهای بزرگتر میشود؛ چرخهای که با نرخ بهره بالا آغاز میشود، به فشار بر بدهیها و بحرانهای نقطهای میرسد، رکود ایجاد میکند، بیاعتمادی را تشدید میکند و دوباره تقاضا برای داراییهای واقعی از جمله طلا را افزایش میدهد. این چرخه، اگر به راه بیفتد، نه یک نوسان کوتاهمدت بلکه تغییر جهت بلندمدت سرمایه جهانی است.
در نهایت، سناریوی ژاپن سختگیر سه موتور کلیدی افزایش قیمت طلا را همزمان فعال میکند: بیثباتی پولی، بیثباتی مالی و ریسک ژئوپلیتیک، و وقتی هر سه با هم حرکت کنند، طلا تنها یک دارایی امن نیست؛ نشانهای است از بیاعتمادی عمیق به ساختار پولی فعلی و شاید آغاز دوران جدیدی که در آن داراییهای واقعی دوباره وزن بیشتری در نظام مالی پیدا میکنند.





