اگر بخواهیم از دل بحرانهای پیدرپی، ریشه مشترک را بیرون بکشیم، مسیر از ناترازیها آغاز میشود: ناترازی بانکی، ناترازی مالی، ناترازی انرژی، ناترازی ارزی، ناترازی بودجهای
ظاهرشان متفاوت است، اما همه یک حقیقت را تکرار میکنند: هماهنگی وجود ندارد که ندارد! هر بخش برای زنده ماندن ساز خودش را میزند. و درست همین سازهای ناکوک است که ناترازی بعدی را میسازد. نظام بانکی برای جبران سودهای غیرواقعی، نرخ بهره را بالا میبرد؛ نرخ بهره بالا، رکود و کاهش پایه مالیاتی میسازد؛ کاهش مالیات، کسری بودجه را عمیقتر میکند؛ کسری بودجه، بار را بر دوش بانک مرکزی میاندازد و تورم از دل همین چرخه زاده میشود. حلقههای واکنشی، اقتصاد را در یک مدار بسته نگه داشتهاند.
همین داستان را در انرژی هم میبینیم. قیمتگذاری نادرست، مصرف بیرویه میسازد. مصرف بیرویه، نیاز به تولید بیشتر را تحمیل میکند. زیرساخت فرسوده تاب تحمل ندارد و کشور ناچار میشود میان واردات انرژی یا محدودیت مصرف یکی را انتخاب کند. محدودیت مصرف، جهش اجتنابناپذیر هزینهها را فعال میکند و جهش هزینهها، نوسان ارز را تشدید میسازد. بحرانها به جای حل شدن، زنجیره میشوند.
این یعنی سیستم فرماندهی منسجم وجود ندارد. تصمیمگیریها بیشتر شبیه پاسکاریهای اورژانسیاند تا سیاستگذاری توسعهای! ا
قتصاد بهجای حرکت به جلو، با هر بحران فقط به نقطه شروع قبلی بازمیگردد. هرجا بحرانها تکرار میشوند، مشکل از مردم یا بخش خصوصی نیست؛ مشکل از قواعد بازی است.
قواعد روشن، رفتار پایدار میسازد؛ قواعد مبهم، رفتار ترسان و لرزان! سالهاست از مردم دعوت میشود صرفهجویی کنند؛ اما تا زمانیکه خانهها عایق نیستند، قیمتها پیام درست نمیدهند و زیرساخت هوشمند نیست؛ صرفهجویی تبدیل به توصیهای اخلاقی میشود، نه سیاستی واقعی
حکمرانی عمومی قرار است همین زیرساخت تغییر رفتار را بسازد.
در تولید وضعیت بدتر است. هزینه تامین مالی بالا، فرسودگی تجهیزات، ریسک سیاستی نامعلوم! و کیفیت مقررات پایین، سرمایهگذاری را به قمار بدل کرده! وقتی تولید نمیتواند رشد کند، مالیات پایدار هم شکل نمیگیرد. و دوباره همان چرخه بازتولید میشود: ضعف تولید ←ضعف درآمد دولت ←فشار بر بانک مرکزی ←تورم ←رکود ←ضعف تولید
کشورها زمانی مسیر رشد را آغاز کردند که ابتدا حکمرانی عمومی را بازتنظیم کردند از کرهجنوبی تا ترکیه و حتی نمونههایی در شرق آفریقا، نقطه شروع اصلاحات نه قیمتها بود نه یارانهها؛ بلکه یکپارچهسازی فرماندهی اقتصاد ملی، کار را درآورده!
وقتی سیاست خارجی، سیاست مالی، سیاست پولی و سیاست صنعتی از یک استراتژی واحد پیروی کنند؛ حتی منابع کم هم میتوانند موتور توسعه را روشن کنند.
اما ایران هنوز این مرحله را نگذرانده. ما اصلاح را از میانه شروع کردهایم: صنعت را تشویق کنیم، صادرات را بالا ببریم، انرژی را اصلاح کنیم، بودجه را متعادل کنیم. اما خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج!
سیاست خارجی مسیر خود را دارد، اقتصاد مسیر دیگر! بودجه راهی جدا، سیاست پولی راهی دیگر! مدیریت انرژی و سیاست صنعتی نیز بهجای همافزایی، بار همدیگر را سنگین میکنند. حتی تصمیم درست هم در این وضعیت بدون اثر میماند؛ چون هیچکس نمیتواند همه پیچها را همزمان تنظیم کند.
نتیجه چه میشود؟! تصمیمگیریها کوتاهمدت و واکنشی میشوند. هرگز به نقطهای نمیرسیم که گروهی از سیاستها فرصت اثرگذاری بلندمدت داشته باشند. این دقیقاً همان جایی است که ناترازیها تبدیل به هشدار سیستم میشوند؛ هشدار اینکه باید به سراغ مرکز فرماندهی رفت.
این سرمقاله ادامه دارد..






