بازار ایران این روزها، درد حاد یک بیماری مزمن را تحمل میکند؛ مکانیسم ماشه حالا فعال شده و دوباره بحثها بالا گرفته است.
بعضی افراد و رسانهها میگویند که این بازگشت عملاً «بیاثر» است؛ چون ایران همین حالا زیر فشار تحریمهای یکجانبه آمریکاست و چیزی برای اضافه شدن باقی نمانده. عدهای هم میگویند تأثیرش بیشتر روانی است تا واقعی!
اما آیا واقعاً همینقدر ساده است؟
اقتصاد ایران را باید همانطور دید که هست: با بدنی نحیف، تبدار، و زخمی. طبق محاسبات کارشناسان بر اساس آمارهای رسمی، رشد اقتصادی کشور بعد از ۱۷ فصل مثبت، در بهار ۱۴۰۴ وارد محدوده منفی شده. سرمایهگذاری ثابت همچنان نزولی است و تراز تجاری غیرنفتی دو سال پیاپی کسری بالای شش میلیارد دلاری داشته.
در چنین شرایطی، حتی یک فشار کوچک هم میتواند زنجیرهای از تبعات بزرگ به راه بیندازد.
برای نمونه کافی است به نفت نگاه بیاندازیم. همین حالا بخش عمده درآمدهای دولت وابسته به فروش نفت است. پر واضح است که اگر فروش روزانه به زیر یک و نیم میلیون بشکه سقوط کند، بودجه دچار کسری شدیدتری میشود.
راهکار دولت در چنین شرایطی چیست؟ به ناچار؛ انتشار اوراق بدهی و استقراض بیشتر از بانک مرکزی، اما بازار پول همین حالا هم با نرخ بهره بالای سی درصد دستوپنجه نرم میکند و نقدینگی هم بالاتر از همه اهداف انضباطی در حال رشد است.
تحریمهای بازگشته، ولو روی کاغذ! فضای روانی لازم را به طرفهای خارجی میدهد که از معامله با ایران عقب بکشند یا تخفیفهای بیشتر طلب کنند. و همین کافی است تا فشار روی فروش نفت بیشتر شود.
بازار ارز اما از همین حالا واکنش نشان داده! دلار آزاد سقفهای جدیدی زده و شکاف بین نرخ مبادلهای و نرخ بازار آزاد هر روز بیشتر میشود.
یک طرف بانک مرکزی و دولت ایستاده با دلار ۷۲ هزار تومانی، طرف دیگر بازار آزاد با دلار بالای ۱۱۷ هزار تومانی! این فاصله نهفقط یک عدد اقتصادی، بلکه خودش یک آسیب بزرگ است.
فعالان اقتصادی میبینند که سیاستگذار واقعیت را انکار میکند، پس طبیعی است سرمایهها به سمت داراییهای امنتری مثل طلا یا بازارهای خارج از کشور حرکت کنند.
تورم هم داستان خودش را دارد. نرخ تورم نقطهبهنقطه بالای ۴۵ درصد است. یعنی سبد معیشت خانوار هر ماه سنگینتر از ماه قبل میشود.
در چنین وضعیتی، حتی یک جرقه روانی از جنس بازگشت تحریم میتواند قیمت خوراکیها و کالاهای اساسی را دوباره بالا ببرد. چرا؟ چون بخش بزرگی از واردات ایران مربوط به همین کالاهاست و هر محدودیت تازه در تأمین مالی خارجی یعنی هزینه بالاتر برای واردکننده
عدهای میگویند این تحریمها «چیزی را تغییر نمیدهد!» بله، از نظر حقوقی ممکن است ابزار تازهای به دشمن نداده باشد.
اما آیا واقعاً کافی نیست که همین ابزارهای قدیمی راحتتر و سختگیرانهتر اجرا شوند؟ کافی نیست که بانکهای جهانی، که پیشتر هم با ایران با احتیاط کار میکردند، حالا رسماً بهانه حقوقی برای قطع کامل روابط داشته باشند؟ کافی نیست که شرکتهای کشتیرانی و بیمه و حتی تجار چینی، از ترس تبعات حقوقی، حتی همان همکاری محدودشان را هم متوقف کنند؟ یا تحریم را بهانه کرده و جیب بازرگان خصوصی و دولت را بزنند؟!
نباید اثر روانی را دستکم گرفت. در اقتصادی که رشد منفی دارد، سرمایهگذاری خوابیده، نقدینگی افسارگسیخته است و اعتماد عمومی به نهادهای مالی بخصوص بورس، سست شده، اثر روانی خودش عین اثر واقعی است!
وقتی فعال اقتصادی حس کند آینده مبهمتر از همیشه است، تصمیم به تعویق میافتد! سرمایهگذاری متوقف میشود و خروج سرمایه شدت میگیرد. همین هفتههای اخیر، صندوقهای طلا بیش از پیش مورد توجه قرار گرفتهاند و ارزش داراییهایشان چند برابر شده. مردم دنبال پناهگاه میگردند. این اگر «اثر واقعی» نیست، پس چیست؟
از سوی دیگر، تحریم بیشتر یعنی سرمایهگذاری داخلی و خارجی کمتر، یعنی پروژههای فناوری به که قرار بود توسط جوانان این مرز و بوم، و در همین سرزمین به بار بنشیند، بار سفر بسته و به خارج از مرزها مهاجر میشود. و این زنجیرهای است که در اعداد رشد و تورم دیده نمیشود، اما در خیابان و فرودگاه و صف سفارتها کاملاً قابل لمس است.
آیا در چنین شرایطی میتوان با اطمینان گفت بازگشت تحریمها «بیاثر» است؟ شاید اگر اقتصاد ایران مثل دهه هشتاد، با رشد نفتی بالا و ذخایر ارزی چند ده میلیارد دلاری، یا حتی مثل اوایل دهه نود، پیش از تشدید تحریمهای بانکی، در موقعیتی باثباتتر قرار داشت، میشد گفت فشار تازه تابآوردنی است.





